خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم اتفاقات زیادی افتاده از جمله اخراج خانم ب ، رابطه شکرآب بین من و خانم الف ، بی اعتمادی شدید من ب ع ، تردید من نسبت به ش ، یه موج وحشتناکی که شرکت رو فرا گرفت ، الان به نظر شرکت اوضاع آرومتره ، به نظر من بیشتر اطرافیانم رو شناختم ، ع برای من دیگه یه آدم معمولی که حتی شدیدن ازش می ترسم ، شخصیت این آدم شخصیت پیچیده ای شده واقعن شناختش سخته ، کسی که یه زمانی تنعا فرد مورد اعتماد من بود اما الان هیچ اعتمادی ندارم تمام حرفایی که بهش می زنم یه جورایی تو رفتارای خ. الف می بینم ، انگار تمام حرفای من مو به مو به اون زده میشه ، این باعث شد که یه مدت خیلی بین دلم و بین عقلم بتونم هماهنگی ایجاد کنم و به دلم بفهمونم اون آدم اونجور که من فک میکنم نیست ، خیلی عذاب کشیدم بابت این موضوع که بتونم وابستگیمو نسبت بهش کم کنم ، هنوز هم هست اما سعی میکنم که این ذره های مونده وجودمو ازش جدا کنم ، اینکه یه آدمی یهو از زندگی آدم بره بیرون خیلی بهتر از اینه که بخوای آدمی رو که ادعای دوستی میکنه و میگه که من با بقیه واسش فرق دارم ولی تو رفتارش و تو ارتباطاتش چیز دیگه ای رو میبینی بخوای فراموشش کنی چون هنوز یه جاهایی به خودت شک میکنی که نکنه تو بخاطر حساسیتت داری اشتباه می کنی .اما بالاخره آدما نمیتونن همیشه پنهون کاری کنن و کسی رو که روحشو وجودش به طرف اون پر می کشه رو پنهون کنن ، ع هم شدت ارتباطش دیگه از حساسیت من گذشته و جوری رفتار کرده که همه متوجه این ازتباط غیر عادیش با الف شدن ، این دیگه حساسیت من ، و تعصب من روی ع نیست همه جا داره در موردش حرف زده می شه ، اول فراموش کردنش واسم سخت بود اون اولین نفری بود که من با وجود اینکه میدونستم ... باهاش ارتباط داشتم و تمام احساسمو واسه بودن با اون گذاشتم .دیدن اینکه اون تمام حرفاشو با الف میزنه ، شوخیاشو با الف میکنه ، الف واسش ناز می کنه اونم ب شدت خریدار بود وواسم من اول سخت بود و فک میکردم حتمن این واسه اینه که حساسیت الف روی رابطه ما کم شه ، اما انگار رابطه الف با من فقط واسه این بود که حساسیت من روی رابطه اونا کم شه ، من آدم دو ماهی یک بار ع بودم اما الف آدم لحظه لحظه زندگی اون بود ، حس اعتمادی که ع به الف داشت و سعی می کرد تمام کارای شرکت و شاید زندگیشو با نظر اون انجام بده ، حتی ذره ای از اون اعتماد رو به من نداشت و این واقعن واسه من عذاب آور بود . اینکه دارم سعی می کنم فراموشش کنم حس خیلی خوبیه چون دیگه دارم خودمو به یه آرامش می رسونم . خدایا کمکم کن دیگه به اینجور آدمایی وابسته نشم ، کمکم کن اگر با مردی آشنا شدم طرف من اونقدر محتاط و ترسو نباشه که برای اینکه رابطه خودمون رو پنهون کنه باعث شه به یکی دیگه وابسته شه ، خدای عزیزم کمممکم کن با این آدم مث آ/دمای معمولی و حتی خیلی معمولی زندگیم رفتار کنم .
گذر زمان...ما را در سایت گذر زمان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12